سيد محمد باقر برقعى
570
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
براى همسرم بانوى بىقرار هرگز بدينگونه نگران و ملتهب باز نيامده بودى مثلِ عقابى زخمى بال ، مثلِ خشمى پنهان مُشت ، مثلِ گوزنى پريشان پاى مىكوبى . تلخابهاى درد ، حنجره را سنگ مىكند . پنجره را مىگشايى ، نگاه مىكنى ، به رهگذرانى كه خميده و خاموش پير مىشوند .